جمله پند آموز

شمالی


آنچه سبب امنیت روح می شود ایمان است
نام مازندران که مازندران شهر ما یاد باد ـ همیشه بر و بومش آباد باد. (فردوسی)

برخی ریشه نام مازندران را آمیخته‌ای از ماز به معنی بزرگ و نیز میانه، ایندیرا و آن پس وند مکان دانسته‌اند و در نتیجه عبارت «مازیندیران» را به معنی جایگاه دیو بزرگ، ایندیرا می‌دانند. گواه آن را هم شاهنامه دانسته‌اند که در آن از مازندران به عنوان جایگاه دیو سفید نام برده‌است و نیز ایندیرا را کوهی دانسته‌است در میانه این سرزمین. بر پایه همین موضوع ملک الشعراء بهار بیت زیر را سروده‌است:



قله دماوند در استان مازندران
ای دیو سپید پای در بند! ای گنبد گیتی! ای دماوند!
از سیم به سر یکی کله‌خود زآهن به میان یکی کمربند
تا چشم بشر نبیندت روی بنهفته به ابر، چهر دلبند
با شیر سپهر بسته پیمان با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین ز جور گردون سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت ز خشم بر فلک مشت آن مشت تویی تو ای دماوند!
تو مشت درشت روزگاری از گردش قرنها پس افکند
ای مشت زمین! بر آسمان شو بر ری بنواز ضربتی چند
نی نی، تو نه مشت روزگاری ای کوه! نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسردهٔ زمینی از درد ورم نموده یک چند
شو منفجر ای دل زمانه! وآن آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین، سخن همی گوی افسرده مباش، خوش همی خند
ای مادر سر سپید! بشنو این پند سیاه بخت فرزند
بگرای چو اژدهای گرزه بخروش چو شرزه شیر ارغند
نام کهن و اصلی مازندران طبرستان است که در واقع تپورستان بوده و علت نامگذاری آن وجود قوم؛ البی که درآن وجود دارد به نام قوم تپور می‌باشد که از شهر بایل تا شهر گرگان امتداد دارد و مرکز آنها ساری (در منابع یونانی زادراکارتا) بود. از اقوام دیگر مازندران قوم آمارد است که مرکز آن آمل و از آمل تا تنکابن و قوم کادوس از تنکابن تا رامسر هستند. برخی نام مازندران را به شکل ماز + اندر + آن می‌دانند. ماز در زبان مازندرانی به زنبور عسل گفته می‌شود و کسانی که این ریشه یابی را پذیرفته‌اند معنای مازندران را «جایی که زنبورعسل در آن هست» می‌دانند. به باوری دیگر، نام مازندران برگرفته از کوه ماز است. پس مازندران سرزمینی است که کوه ماز در آن جای دارد(ماز+اندر+آن). رشته کوه ماز در جنوب مازندران، در راستای غرب به جنوب شرق کشیده شده‌است. رشته کوه ماز هم راستا با دوبرار در دشت لار و پلور است که تا فیروزکوه پیش می‌رود. مردم دماوند هنوز به این کوه بلند که در شمال شهر دماوند امتداد یافته ، ماز می گویند. از سوی دیگر در لاسم و در میان رشته کوه دوبرار، قله‌های بلندی مانند انگمار، سیاه کمر دیده می‌شود که یکی از آنها قله بلند ماز است. منوچهری دامغانی (قرن پنجم) واژه " ماز" را به همراه مازندران در یک بیت می‌آورد:

برآمد یکی ابر مازندران *** چو مار شکنجی و و ماز اندر آن
می دانیم منوچهری دامغانی سراینده زبردستی در ترسیم طبیعت در سروده‌های خود بوده و همچنین سالها در مازندران زیسته‌است. "ماز" در اینجا همان کوه ماز است که ابرها چون ماری به خود پیچیده، آن کوه را در بر گرفته‌اند. گروهی، ماز را پیچ و خم می دانند، ولی واژه "شکنج" در "مار شکنجی" خود به معنی پیچ و خم است و آوردن واژه‌ای دیگر (که ماز باشد) به معنی پیچ و خم در اینجا، درست نمی نماید. عده‌ای نیز به این دلیل که سابقا این سرزمین مملو از گوزن بوده و مازن نیز به معنای گوزن بوده و از طرفی دران را نیز به معنای درندگان می‌باشد اینطور استنباط کرده‌اند که دران به معنای درنده کنایه از ببر مازندران است وچون این سرزمین در گذشته مملو گوزن و ببر بوده مردم آن سرزمین را به این نام خواندند. مازندران کنونی در درازای تاریخ، شاهد وقایع و اتفاقات فراوان سیاسی، اجتماعی و فرهنگی بوده‌است. در اهمیت سرگذشت وقایع تاریخی این استان، کافی است که گفته شود هیچ یک از مناطق ایران به اندازه این سرزمین، شاهد رویدادهای تاریخی نبوده‌است.

به همین سبب است که نویسندگان و مورخان ایرانی و خارجی، فراز و نشیب‌های تاریخی این سرزمین را در کتاب‌هایی به رشته تحریر در آورده‌اند. از آثار نویسندگان روسی در باره مازندران، تاریخ مازندران و استرآباد تالیف رابینو، و از آثار نویسندگان مازندرانی، تاریخ طبرستان و رویان و مازندران تالیف میر ظهیرالدین مرعشی، و از آثار نویسندگان ایرانی، تاریخ طبرستان به کوشش اردشیر برزگر و مازندران از قدیم‌ترین ایام تا به امروز، نوشته دکتر محمد مشکور را می‌توان نام برد. اما این که نام مازندران از چه زمانی در این سرزمین متداول شد اختلاف نظر وجود دارد. بعضی از مورخان معتقدند از زمان ابن اسفندیار و یاقوت، بجای هیرکانیا کلمه مازندران بکار برده شده‌است عده‌ای هم تاریخ بکارگیری واژهٔ مازندران را از سده چهارم هجری قمری به بعد می‌دانند.



ببر مازندران


اسب خزر
چنین گفت کز شهر مازندران یکی خوشنوازم ز رامشگران
اگر در خورم بندگی شاه را گشاید بر تخت او راه را
برفت از بر پرده سالار بار خرامان بیامد بر شهریار
بگفتا که رامشگری بر درست ابا بربط و نغز رامشگرست
بفرمود تا پیش او خواندند بر رود سازانش بنشاندند
به بربط چو بایست بر ساخت رود برآورد مازندرانی سرود
که مازندران شهر ما یاد باد همیشه بر و بومش آباد باد
که در بوستانش همیشه گلست به کوه اندرون لاله و سنبلست
هوا خوشگوار و زمین پرنگار نه گرم و نه سرد و همیشه بهار
نوازنده بلبل به باغ اندرون گرازنده آهو به راغ اندرون
همیشه بیاساید از خفت و خوی همه ساله هرجای رنگست و بوی
گلابست گویی به جویش روان همی شاد گردد ز بویش روان
دی و بهمن و آذر و فرودین همیشه پر از لاله بینی زمین
همه ساله خندان لب جویبار به هر جای باز شکاری به کار
سراسر همه کشور آراسته ز دیبا و دینار وز خواسته
بتان پرستنده با تاج زر همه نامداران به زرین کمر


در استان مازندران جانورانی چون خوک وحشی، پلنگ، ببر، گربه وحشی، شغال، گرگ، خرس، خرگوش، آهو، بزکوهی،میش، گربه ایرانی و روباه یافت می‌شوند و پرندگان استان شامل قرقاول، شاهین، اردک، قو، کبک، تیهو، قمری، جغد، قوش، کرکس، حواصیل و کلاغ هستند و از خزندگان می‌توان به انواع مار و لاک‌پشت اشاره کرد. در کناره‌های ساحلی انواع پرندگان مهاجر از جمله اردک، غاز، پلیکان و چنگر در فصول سرد سال دیده می‌شوند. در آبگیرها و رودهای استان نیز انواع ماهی فراوان است.

مازندران به دلیل شیب تند سلسله جبال البرز که سر چشمه رودهای فراوانی است، آبشارهای کوچک و بزرگ متعددی دارد که از نواحی مختلف آن سرازیر می‌شوند و عمدتا در نواحی مرکزی این سلسله جبال قرار دارند. به طور کلی آبشارهای مازندران به دلیل شرایط طبیعی هم در کوهستان وجود دارند و هم در بیشه‌ها و جنگلها و در برخی نواحی نیز ترکیبی از مجموعه کوهستانی را توام دارند. از آنجایی که این آبشارها در ارتفاعات و دامنه‌های بلند البرز قرار گرفته‌اند دارای اقلیمی مساعد و هوایی دلپذیر به ویژه در فصول بهار و تابستان هستند. اکثر آنها محوطه‌هایی برای اتراق و چادر زدن دارند. برخی از این آبشارها عبارتند از، آبشار ایج یا ده قلو، آلامل، اکاپل، هریجان، سواسره، شاهاندشت، زیار، یخی، تیمره، پرومه، آب پری، دریوک، شیخ علی خان، آبشار یخی، آبشار سوادکوه و غیره می‌باشد.

زبان مردم مازندران مازندرانی است، ولی بیشتر مردم آن با زبان فارسی نیز آشنایی دارند.

گویشهای مازندرانی شامل: ساروی، آملی، بابلی، نوری، چالوسی، تنکابنی، سوادکوهی، فیروزکوهی، کتولی، هزارجریبی، لفوری و شهمیرزادی می‌باشد.

طی پژوهشی که شرکت پژوهشگران خبره پارس به سفارش شورای فرهنگ عمومی در سال ۸۹ انجام داد و براساس یک بررسی میدانی و یک جامعه آماری از میان ساکنان ۲۸۸ شهر و حدود ۱۴۰۰ روستای سراسر کشور، درصد اقوامی که در این نظر سنجی نمونه گیری شد در استان مازندران به قرار زیر بود: ۷٫۶ فارس (۸٫۹% مرد، ۶٫۴% زن)، ۲٫۴ ترک (۰٫۹% مرد، ۴% زن)، ۰٫۱ کرد (۰٫۳% مرد)، ۸۹٫۱ شمالی شامل مازنی، گیلک، تالشی و ترکمن (۸۹٫۹% مرد، ۸۸٫۱% زن) و ۰٫۷ بدون‌جواب بودند.

مازندران از فرهنگ و تمدن بسیار کهن و اصیل آریایی برخوردار است و به دلیل داشتن این تمدن باستانی و دیرینه مراسم‌های باستانی و به دلیل علاقه به دین و مذهب مراسم مذهبی بس با شکوهی در این دیار کهن برگزار می‌گردد، پس از گرویدن مردم آن به اسلام، برخی از مراسم باستانی بسته به فرهنگ مردمان مختلف مازندرانی با آداب اسلامی در آمیخته و بنا بر این شیوه اجرای آن در هر روستا با روستای دیگر متفاوت است.

مازندران ، استان ساحلی شمال ایران از شرق با گرگان ، از جنوب با سمنان و تهران ، از مغرب با گیلان و از شمال با دریای خزر همجوار است. این وضعیت خاص جغرافیایی باعث شده است فرهنگ موسیقی مازندران در ناحیه شرقی با خراسان و ترکمن صحرا آمیخته شود و در غرب ، کمابیش خصایص موسیقی گیلانی را داشته باشد. در مازندران هم مانند اکثر نقاط ایران ، موسیقی با زندگی مردم همراه و عجین است. در شالیزارها، جنگل ها، دریا، در آداب شادی و عزا و در همراهی با مراسم مذهبی ، موسیقی مازندران نقش چشمگیری دارد. براساس روش پیشین و با توجه به واقعیت های موجود، موسیقی مازندران را به 2 گروه عمده تقسیم می کنیم : موسیقی بامتر آزاد، موسیقی بامتر معین مقام خوانی از شرق تا غرب موسیقی مازندران بامتر آزاد شامل آهنگهایی است که در قالب مقامها و با حالت آوازی اجرا می شوند.

مقام خوانی از شرق تا غرب مازندران رایج است و مقامها در شکلها و نامهای گوناگون متجلی میشوند. متداول ترین مقامهای موسیقی بومی مازندران عبارتند از:

امیری: معروف ترین مقام بین مردم مازندران است. این آواز زیبا و دل انگیز به تنهایی می تواند بیان کننده خصایص و ارزشهای موسیقی مازندران باشد. آواز امیری بیشتر در جنوب مازندران متداول است و شعرهای زیبا و تصویرگر امیر پازواری ، شاعر بلند پایه مازندرانی ، زینت بخش آواز امیری است. مقام امیری در 2نوع امیری بلند و امیری کوتاه اجرا می شود و به همت شادروان استاد ابوالحسن صبا، مقام امیری مازندران ثبت شده و در کنار سایر گوشه های آواز دشتی در ردیف استاد صبا قرار گرفته است.
کتولی: از مقامهای معروف مازندران است که بیشتر در قسمتهای شمال مازندران متداول است. آوازهای کتولی در نوع خود زیبایی ویژه ای دارد. مقام کتولی ، حاوی مضامین بلند اخلاقی ، قومی ، اعتقادی و گاه توصیفی است. کتولی در 3نوع مختلف کتولی کوتاه (کل حال)، کتولی متوسط (میون کتولی) و کتولی بلند (بلند کتولی) اجرا می شود. علاوه بر امیری و کتولی،مقامهای ولک سری،توری(طبری) و طالبک(طالبا) را می توان نام برد.
چاووش خوانی نیز از مقامهای معمول مازندران است که در استقبال یا بدرقه زایران مشهد، کربلا، نجف یا مکه خوانده می شود. چاووش خوان ، پیک خبردهنده است که مردم را در حال و هوای اعتقادی و توجه به مقدسات قرار می دهد. مضمون عمومی در موسیقی مازندران ، مسایل حماسی و اعتقادی و پرداختن به بیان ارزشهاست. با این که موسیقی مقامی نواحی مختلف مازندران شباهت کلی و عام به هم دارند،اما در هر منطقه،بنا به شرایط اقلیمی و خصایص فرهنگی و نوع ارتباطات اجتماعی،رنگ و حالت مشخص تری مییابد. مثل سادگی در مازندران موسیقی هایی با متر معین به بیان ترانه هایی اختصاص دارد که عموما دارای مضامین توصیفی و عاشقانه هستند. ترانه های مازندرانی با ملودی هایی ساده و روان و اشعاری لطیف و بی پیرایه ، سخنان دلنشینی را بیان می کنند که جذابیت خاص یافته و در یادها باقی می مانند. ترانه های اصیل مازندرانی با عناوین و نامهای خاص ، بیانگر قدمت و سابقه طولانی حوادث و مسایلی است که ریشه در زندگی مردم این سامان داشته و به زمان حال رسیده اند.

نوروزخوانی: از موسیقی های متداول در مازندران و با متر معین است. نوروزخوانان اشخاصی هستند که پیش از آمدن بهار، رسیدن نوروز و سال نو را با شعر و آهنگ به مردم بشارت می دهند. نوروزخوانان ، بدیهه سرایانی هستند که از مدتها پیش از بهار به پیشواز بهار می روند و بدون همراهی ساز و صرفا به کمک آواز، نسیم بهاری را با دل و جان مردم آشنا می کنند. مردم هم به همراهی نوروزخوانان به آوازخوانی می پردازند و به این ترتیب استقبال از بهار عمومی می شود.
تعزیه: ریشه های محکم اعتقادی و علاقه به آل علی (ع) موجب شده است تعزیه در این سامان رشد یابد و آهنگهای تعزیه در بخشهای ریتمیک رشد چشمگیری بیابد. در عین حال ، شیوه های آوازخوانی در تعزیه باعث شده است مقامهای موسیقی مازندران تحول یابد و در شکلهای متنوع عرضه شود و از این راه ، فرمهای تازه در شکلهای موسیقی مازندران پدید آید.
سازهای مازندران
متداول ترین سازهای مازندران عبارتند از:
لله وا (نی): که از سازهای شناخته شده در مازندران است. لله وا یا نی درواقع ،ساز چوپانی مازندران به حساب می آید و در میان دامداران و ساکنان کوهستان های مازندران معمول است.
دوتار: رنگ و حالت بیانی دوتار مازندران از خصایص عمومی موسیقی این سامان تبعیت می کند و با حالات اجرایی دوتار ترکمنی و خراسانی تفاوتی آشکار دارد.
کمانچه: این ساز از سازهای معمول در میان مردم مازندران است. کمانچه رایج در مازندران مانند کمانچه لری سه سیم دارد، ولی در سالهای اخیر از کمانچه های چهارسیمی نیز استفاده می شود.

نقاره (ناقاره): عبارت است از طبل های کوچک با بدنه ای سفالی که پوستی روی دهانه کوزه سفالی کشیده شده و با طناب هایی در اطراف محکم می شود. نقاره را معمولا با 2قطعه چرمی به صدا درمی آورند. نقاره در اجرای حرکات و رقص های جمعی و به عنوان ساز خبرده ، در همراهی سرنا استفاده می شود.
سرنا: سرنا در بین مردم مازندران به عنوان سازی روستایی و پرصدا در اعلام خبرها و انتقال وضعیت ها استفاده می شود. مردم مازندران سرنا را هم به تنهایی و هم در همراهی با نقاره به کار می برند. سرنا و نقاره علاوه بر جنبه های خبری در همراهی با رقصهای بومی نیز استفاده می شوند. علاوه بر سازهایی که نام بردیم ، در بین مردم مازندران استفاده از سه تار، تار و تنبک نیز متداول است و بعضی از مردم بومی مازندران موسیقی های خود را با سازهای مذکور اجرا می کنند.
از دیگر موسیقی ها می توان به گهره سری و زاری اشاره نمود.

مطبوعات از سال های 1290 در مازندران رونق گرفت و تا سال های فعلی بیش از صد نشیریه و روزنامه و هفته نامه در مازندران فعالیت داشته و دارند.

در روزگار سلطه كيانيان بر ايران، كاووس كيانى كه داستان صفا و نزهت بهشتى مازندران يا سرزمين ديوان را از زبان نغمه‏ساز مى‏شنود، به وسوسه رامشگر آهنگ تسخير مازندران مى‏نمايد: *شنيدم يكى نو سخن بس گران كه شه دارد آهنگ مازندران پس با لشگرى گران به مازندران مى‏رود،اما در تلاقى دو سپاه، سپاهش از ديوان مازندرانى (مازنى ـ مزنى) شكست مى‏خورد و خود نيز اسير ديو سپيد مى‏گردد.قبل از ورود آريائى‏ها به اين سرزمين طوايف مختلفى در آنجا سكونت داشته‏اند. از جمله اين اقوام مى‏توان از تپورى‏ها، آماردها و كادوسى‏ها نام برد. اقوام تپورى در مازندران زندگى مى‏كردند. آماردها در نواحى كوهستانى بين رودخانه هزار آمل و تنكابن تا ديلمستان و سفيد رود به سر مى‏برده‏اند. كادوسى‏ها نيز در گيلان سكنى گزيده بودند.

دوره مادها
در زمانى كه فلات ايران به خصوص نواحى زاگرس صحنه جنگ و خونريزى آشوريان و اقوام ديگر بود، مردمان نواحى جنوبى درياى خزر در آرامش و امنيت و شرايط مناسب اجتماعى زندگى مى‏كردند و اقوام نواحى ديگر به آنها پناهنده مى‏شدند. يكى از طوايفى كه به نواحى جنوب خزر پناهنده شده است طايفه مغان، يكى از طوايف شش گانه ماد بوده است. در دوره حكومت آرته يس مادى (شاه قبل از ديا اكو) جنگى بزرگ بين كادوسيان و مادها اتفاق افتاد. علت اين جنگ بدبينى يكى از پارسى‏هاى صاحب نفوذ در دربار شاهى به نام پارسد (پارساداس) نسبت به شاه بود. او زمانى از شاه رنجيده خاطر گرديد و با سه هزار نيروى جنگى به سرزمين كادوس‏ها مى‏رفت و حمايت آنها را جلب مى‏كند و آنها بر عليه مادها تحريك نمود. آرته يس سپاهى انبوه را به مقابله با او فرستاد. در جنگى كه بين آنها رخ داد، سپاه ماد شكست خورد و كادوسى‏ها پارسد را به پادشاهى خود انتخاب كردند. او همواره به قلمرو ماد تجاوز مى‏كرد و به غارت آن حدود مى‏پرداخت.

پهناوری دولت اشکانی در دوره اقتدارش از رود فرات تا هندوکش و از کوه‌های قفقاز تا خلیج فارس را شامل می‌شد. به دلیل قرار گرفتن جاده ابریشم در گستره حکومت اشکانی و قرار گرفتن مسیر تجاری بین امپراتوری روم و حوزه مدیترانه و امپراتوری هان در چین، این امپراتوری به مرکزی برای تجارت بدل گشت. اشکانیان از تیره ایرانی پرنی و شاخه‌ای از طوایف وابسته به اتحادیه داهه از عشایر سکاهای محدوده شرق دریای خزر بودند، از ایالت پارت که مشتمل بر خراسان فعلی بود برخاستند. نام سرزمین پارت در کتیبه‌های داریوش پَرثَوَه آمده‌است که به زبان پارتی پهلوی می‌شود. چون پارتیان از اهل ایالت پَهلَه بودند، از این جهت در نسبت به آن سرزمین ایشان را پهلوی نیز می‌توان خواند. ایالت پارتی‌ها از مغرب به دامغان و سواحل جنوب شرقی دریای مازندران و از شمال به ترکستان و از مشرق به رود تجن و از جنوب به کویر نمک و سیستان محدود می‌شد. قبایل پارتی در آغاز با قوم داهه که در مشرق دریای مازندران، آمل می‌زیستند در یک جا سکونت داشتند و سپس از آنان جدا شده در ناحیه خراسان مسکن گزیدند.آمل در آن زمان پایتخت اقلیمی اشکانیان بود.

حكومت هخامنشيان از حدود 675 ق.م آغاز شده و تا سال 330 ق.م ادامه يافته است. سر سلسله اين دودمان هخامنش بوده كه پس از آن چيش پيش اول، كمبوجيه اول، كورش اول، چيش پيش دوم، كوروش دوم، كمبوجيه دوم، كوروش سوم (بزرگ)، كمبوجيه سوم و... بر اين سرزمين حكومت كردند. كوروش پس از فرو ريزى دولت آريائى ماد، مشغول تهيه مقدمات يك حكومت نيرومند شد. او ارتشى از عناصر سپاه ايران و حاشيه درياى خزر فراهم كرد. اقوام ساردى، تپوران، كادوسيان و سكائيان از جمله نيروهاى برجسته شركت كننده در اردوى كوروش بودند. در اين نبرد كوروش تپوران مازندرانى و كادوسيان گيلانى را از ارتش جدا نمود و آنها را ترغيب به حمله نمود. در اثر حمله اين نيروها سپاه ليدى شكست خورد و شهر سارد به محاصره سربازان كوروش در آمد. بعد از اين جنگ آماردها و كادوسيان همچنان در حلقه اتحاد كوروش باقى ماندند و در اكثر جنگ‏هاى زمان او شركت فعال داشتند. در زمان ذوالقرنين، ايران به صورت ملوك الطوايفى اداره مى‏شد و مازندران و طبرستان به يكى از اعيان فارس سپرده شده بود. در جنگ خانگى مشهور به «كوناكسا» بين اردشير هخامنشى و برادرش كوروش كوچك، كادوسيان به حمايت از اردشير پرداختند. در اين جنگ فرمانده قواى كادوسى به نام آرته گرس كشته شد. 14 سال بعد از جنگ كوناكسا، كادوسيان عليه هخامنشيان قيام كردند. اما اردشير با سپاهى انبوه آن را سركوب نمود و آنها نيز اطاعت از دولت مركزى را پذيرفتند.

به هنگام حمله اسكندر در سال 331 ق.م، تمامى اقوام كناره خزر يعنى آماردها، كادوسى‏ها، تپورى‏ها، هيركانى‏ها و كاسپى‏ها سپاهى مركب از هشت هزار نفر پياده و سواره تشكيل داده و به كمك داريوش سوم هخامنشى فرستادند. اين قشون تحت فرماندهى يكى از فرماندهان شجاع به نام «مازه» قرار گرفت. در اين نبرد كه «جنگ گوگمل» خوانده مى‏شد، جنگى هولناك ميان گارد شاه و جنگجويان نخبه يونانى درگرفت. شجاعتهاى اقوام مزبور در اين جنگ عظيم يكى از درخشان‏ترين فصول جنگ‏هاى ايران و يونان شناخته مى‏شود.اسكندر پس از فتح و غارت و آتش زدن تخت جمشيد، پايتخت ايران هخامنشى، چون شنيد كه داريوش قصد بازسازى سپاه خود را دارد، سپاه خود را به سه قسمت كرد. او «پارمن ين» را مأمور فتح سرزمين كادوس [گيلان] نمود تا راه كمك آنان به داريوش را قطع نمايد. «كراتر» دوست نزديك اسكندر و سردار لايق وى نيز جهت اشغال سرزمين تپوران [طبرستان] مأموريت يافت. اين دو سردار مأمور بودند پس از تسخير سرزمين‏هاى گيلان و مازندران، در گرگان به اسكندر كه خود با بخشى از ارتش خويش داريوش را تعقيب مى‏كرد، بپيوندند. «كراتر» با سازشى كه با «فرادات» تپورى سردار اين قوم نمود، طبرستان را به راحتى اشغال كرد، ولى پارمن ين از تسلط بر سرزمين دليران كادوس عاجز ماند. اسكندر پس از قتل داريوش، خود تصميم به يكسره كردن كار مردم آمارد و كادوس، گرفت.قواى اسكندر در بيشه‏هاى متراكم خزرى و ارتفاعات جنگلى با آماردها درگير شدند و تلفات و خسارات فراوانى متحمل شدند. سرانجام آماردها نمايندگانى اعزام داشتند و راه سازش پيش گرفتند. پس از مصالحه، رسيدگى به امور منطقه آمارد نشين نيز به «فرادات» تپورى [طبرستانى] كه قبلاً تسليم كراتر سردار اسكندر شده بود، واگذار گرديد. لازم به ذكر است كه بعدها، در روزگار فرمانروايى جانشينان اسكندر در ايران، در جنگ رافيا [217 ق.م]، كادوسيان را از جمله لشگريان سلوكى مى‏بينم.

بعد از اسكندر و جانشينانش گيلان و مازندران حالت استقلال داشته‏اند. گشنسب شاه در اين دوران بر مازندران حكومت مى‏كرده است و خاندان او از 330 ق.م تا 529 .م نزديك به نهصد سال حكومت كرده‏اند. در دوران سلطنت بهرام گور (420ـ438 .م)، پس از آنكه بهرام بر خاقان پادشاه تركان پيروز شد، با خبر شد كه يكى از سران ديلم با لشكرى انبوه به رى و سرزمين‏هاى اطراف آن حمله و جمعى را اسير نموده است. او همچنين نگهبانان مرزى آن حدود را مجبور به پرداخت خراج نمود. بهرام‏گور، مرزبان را با سپاهى به رى فرستاد. سپس خود بهرام نيز به او پيوست و بى‏درنگ به سوى ديلم روان شد. دو سپاه در ميانه راه به يكديگر رسيدند. بهرام، سردار ديلمى را گرفتار ساخت و سپس او و سپاهيانش را بخشيد و آنها در شمار ياران نزديك بهرام قرار گرفتند.دوام حكومت و فرماندهى خاندان گشنسب در طبرستان تا روزگار فيروز ساسانى ادامه داشته است كه در اين زمان تركان صحرانورد ماوراء جيحون به خراسان و مرزهاى تپورستان (طبرستان) تاخته‏اند. كارى از خاندان گشنسب برنيامد ولى كيوس (كى وش) فرزند ارشد قباد شاه ساسانى، به امر پدر به كمك مردم طبرستان و گيلان شتافت و تركان را تار و مار ساخت. از اين زمان حكومت خاندان گشنسب پايان يافت و حكومت به ساسانيان منتقل شد. ظهور مزدك و افكار مزدكى، قباد شاه ساسانى را مجذوب خود ساخت و او نيز پس از قبول اين آيين، به تبليغ آن پرداخت. اما ديرى نپاييد كه شاه ساسانى قربانى يك توطئه پنهان گرديد و از قدرت بركنار شد و به اين ترتيب نهضت مزدكى نيز خاتمه يافت. مدتى بعد كيوس، شاه گيلان و مازندران و برادر خسرو انوشيروان ـ فرمانرواى ايران ـ به كيش مزدكى درآمد. در دوران انوشيروان مزدكيان سركوب شدند و بيشترين تلفات را مزدكيان در گيلان و بلوچستان دادند.كيوس، حاكم مازندران و گيلان به دعوت برادر خود انوشيروان جهت همكارى در سركوب تركان ماوراء جيحون با مردان مازندران، ديلميان و گيل‏ها بر تركان تاخت. او بعد از حمله دوم خود به تركان و كسب پيروزى، هواى حكومت ايران كرد و به مدائن حمله برد، ولى اسير شد و سر خود را در اين داعيه از دست داد. (529 ـ 536 .م). پس از قتل كيوس، انوشيروان حكومت طبرستان و مازندران را به فرزندان امير سوخرا (كه از امراى فيروز بن هرمز بود) سپرد. پنج نفر از اين خاندان به نام‏هاى زرمهر بن سوخرا، داد مهر بن زر مهر، ولاش بن داد مهر، دار مهر بن ولاش و آذرولاش بن داد مهر به مدت 110 سال بر نواحى ساحلى خزر حكومت كردند. پس از آذر ولاش، اين ولايت به گيل بن گيلانشاه گاو باره كه از نوادگان جاماسب بن فيروز ساسانى بود سپرده شد.گيلان بن گيلانشاه فرمانروايى مقتدر بود كه حكومتى قوى در روزگار يزدگرد سوّم در گيلان و مازندران برپا كرد. مازندرانى‏ها او را گيل گاو باره ناميدند. گاو باره پايتخت را از ماندران به گيلان انتقال داد و از گيلان تا گرگان عمارات و قصرهاى عالى ساخت. مدت فرمانروايى او بر دو منطقه بزرگ خزرى پانزده سال بود. بعد از او دابويه فرزندش بر اين منطقه حكومت كرد. در اين زمان اعراب مسلمان به ايران حمله كردند و پايتخت ساسانيان مدائن را متصرف شدند. پس از جنگ قادسيه، يزدگرد ساسانى كه از سلطنت كردن نا اميد شده بود، «باو» را از آتشكده اصطخر فارس دعوت به همكارى نمود.باو پس از عزل از حكومت مازندران و گيلان در زمان شيرويه ساسانى در اين آتشكده منزوى شده بود. او تا رى يزدگرد را همراهى كرد ولى از شاه ساسانى خواست تا به زيارت آتشكده كوسان پايتخت باستانى طبرستان كه بناى جدش كيوس بود رفته و از آنجا در گرگان به شاه ملحق شود، ولى پس از رسيدن به آتشكده چون از سقوط ساسانيان مطمئن بود، در همانجا معتكف شد. سقوط ساسانيان زمينه تاخت و تاز تركان ماوراء النهر به مازندران را فراهم كرد و چون حاكم وقت يعنى «باو» حكومت را رها كرده بود، مردم دچار صدمات زياد شدند مردم از «باو» كه در آتشكده كِوَسان معتكف شده بود، خواستند قدرت را به دست گيرد و او با تعهد گرفتن از مردم مبنى بر حكومت مطلق وى بر مازندران، به حكومت بازگشت و نوادگان او به نام آل باوند يا باونديان در مازندران و بعضا گيلان قرن‏ها حكومت داشتند. بعدها فرخان بزرگ، فرزند دابويه از سلسله گاوباره حكومتى پرصلابت ابتدا در گيلان و سپس در مازندران تشكيل داد و در مرز و بوم خود دست به عمران و آبادانى زد.

راه‌های اصلی کشور در این استان قرار دارد و راه‌های بین المللی هراز و چالوس از جمله آنان است. راه‌های اصلی ارتباطی این استان جاده سراسری ساحلی و جاده‌های هراز قدیمترین جاده جهان و چالوس پنجمین جاده زیبا جهان و جاده فیروز کوه‌است.



نمایی از جاده هراز از بایجان
در جاده‌های ارتباطی مازندران به سوی جنوب ۱۰۷ نقطه حادثه‌خیز وجود دارد که سالیانه جان شمار زیادی از شهروندان را می‌گیرد.

راه آهن مازندران (راه آهن شمال) نام یکی از شعبه‌های اصلی از راه آهن سراسری ایران است که در سال ۱۳۰۸ خورشیدی در دوران رضا شاه پهلوی، نخستین فاز آن بین شهرهای ساری-بندر شاه افتتاح گردید.

این راه‌آهن دارای ۲۷ ایستگاه می باشد که ۷ ایستگاه آن مشترک با راه آهن خراسان است. راه‌آهن مازندران به نام راه آهن شمال نیز مشهور است و امروزه نیز برخی آن را مسیر گرگان نیز می‌نامند. حوزه استحفاظی راه آهن شمال از سوزن خروجی ایستگاه گرمسار در استان سمنان آغاز و با عبور از کوه های البرز و بخش هایی از استان تهران وارد استان مازندران و مناطق جنگلی شده و با عبور از شهر های متعدد و مناطق جلگه ای وارد استان گلستان و در انتها به ایستگاه گرگان ختم می شود.



عبور نخستین قطار ایرانی بر روی پل ورسک.
پیشینه احداث موفق اولین راه‌آهن در ایران به سال ۱۸۸۶ میلادی با احداث خط راه آهن محمودآباد (سواحل جنوبی دریای مازندران) به آمل برمی‌گردد. این طرح اگرچه در نظر بود تا تهران ادامه یابد، ولی با کارشکنی‌های پیمانکارهای بلژیکی به شکست انجامید و خطوط آن، برچیده و از آن به عنوان تیرک های تلگراف استفاده شد. در سال بعد احداث راه آهن تهران- حرم شاه عبدالعظیم، و پس از آن جلفا-تبریز آغاز شد.اولین خط راه آهن نوین ایران در دوران رضا شاه پهلوی از شاهی (قائم شهر کنونی) تا بندر شاه (بندر ترکمن امروزی) کشیده گشت، پس از اتمام ساخت پل گردن در ساری اولین قطار در مهرماه ۱۳۰۸ به دستور رضا شاه پهلوی از ساری عازم بندر ترکمن گردید.پس از آن هم‌زمان با احداث راه آهن خوزستان، کارها در رشته کوههای البرز آغاز گردید، کارگران ترک در کنار سایرین و مهندسین و پیمانکاران به ویژه آلمانی ها، کار ساخت تونل‌ها و پل‌ها را پیگیری کردند.

در گاه شماري مازندارني كه به نام « فرس قديم » شناخته مي شود ، سال 365 روز دارد و آن دوازده ماه 30 روز است و 5 روز به نام « پيتك » يا « پتك » اين سال ، 6 ساعت و كسري كمتر از 1 سال خورشيدي دارد و از اين رو ماههاي آن گردان است و جاي هر ماهش با گذشت 128 سال يك ماه پيشتر مي افتد. مازندراني ها سال اين گاهشماري را از « اركه ما» ( آذرماه ) آغاز و به « اونما» ( آبان ماه ) ختم مي كنند. پنج روز « پيتك » را هم به پايان « اونما» مي افزايند و هر يك از ماهها را به ترتيب زير چنين مي خوانند: اركما ( آذرماه ) دما يا ديما ( دي ماه ) وهمن ما ( بهمن ماه ) نوروز ما يا نرزما يا عيدما ( اسفندماه) سيوما يا فردين ما ( فروردين ماه ) كرچ ما يا ك'رچ ما ( ارديبهشت ماه ) هر ما ( خرداد ماه ) تيرما ( تير ماه ) مردال ما يا ملارما ( مرداد ماه ) شرويرما يا شروين ما ( شهريور ماه ) ميرما ( مهرماه ) اونما ( آبانماه ) نظير اين گاه شماري را « امير تيمور قاجار » در زمان محمدشاه قاجار ، در كتاب « نصاب طبري » زير عنوان « اسامي ماههاي فرس » چنين ياد كرده است : سيوماه و كرچ و هره ماه تير دگر هست مردال و شروين مير چه اونه ماهواركه ماه است و دي ز پي وهمن و هست نوروز اخير پتك را بدان خسمه زائده به آئين هرگز صغير و كبير مازندراني ها نخستين روز هر ماه را« مارماه » مي نامند و در سپيده دم آن در هر خانه مرد يا زن يا كودكي خوش قد پا به آستانه خانه ميگذارد تا به آن خانواده ، آن ماه تا آخرين روز هايش خوش بگذرد. نيز در روز « مارما» هر ماه داد و ستد نميكنند و چيزي به كسي نمي دهند يا نمي بخشند و چنين كارهايي را بدشگون مي پندارند. چگونگي هواي هر روز از پنج روز پيتك را نشانه اي از هواي ماهي از پنج ماه پس از آن مي دانند. اگر هواي نخستين روز پيتك آفتابي باشد هواي روزهاي« اركما» را هم آفتابي مي پندارند. يا اگر هواي دومين روز آن باراني باشد ، هواي « دما» را باراني مي دانند،بهمين گونه چگونگي « وهمن ما» و »« فردين ما» و « نوروزما» مي انگارند. همچنين هواي هر يك از روزهاي طاق « كرچما» را تا چهاردهم، يعني روزهاي اول و سوم و پنجم .سيزدهم ، كه جمله هفت روز مي شود، نشانهاي از هواي روزهاي « كرچما» و شش ماه ديگر سال مي دانند. مثلا اگر آسمان روز اول « كرچما» گرفته و باراني شود ، هواي سراسر ماه «كرچما» را گرفته و باراني مي پندارند. يا اگر هواي روز سوم آن باز و آفتابي شود، هواي تمام روزهاي ماه « هر ما» را باز و آفتابي خواهند دانست. بهمين طريق هواي روزهاي پنجم و هفتم و سيزدهم را نشانه هائي از براي هواي ماه هاي «تيرما » « مردال ما» و ..« اونما» مي انگارند اين هفت روز از « كرچما» را « كرچ در» مي نامند و در اين روزها گلكاري نمي كنند، تن نمي شويند، موي سر و چهره نمي تراشند و پشم گوسفند و موي بز نمي چينندو چون معتقدند كه : اگر گلكاري بكنند مار درخانه شان آشكار خواهد شد و آشيانه و تخم گذاري خواهد كرد. اگر موي سر بتراشند يا تن بشويند ، موي سر و تن و چهره شان سفيد مي شود و مي ريزد. اگر پشم گوسفند يا موي بز را بچينند، بيماري و بلا در دام مي افتد. آغاز تاريخ تبري همزمان با سال 31هجري است.پس از در گذشت يزدگرد سوم،اسپهبد گيل ژاماسبي پادشاه تبرستان براي آيين نياكان خود پرچم استقلال برافراشت از آن زمان تاريخ نوين مازندران پس از ظهور و گسترش اسلام در اين سرزمين آغاز گشت هر سال تبري به چهار بخش،بهار،تابستان،پائيز،زمستان تقسيم مي شود هر سال داراي دوازده ماه است و هر ماه سي روز مي باشد كه به اضافه پنج روز پتك مي شود.در سال چهارم يك روز به پتك افزوده مي شود و نام آن شيشك استآغاز هر سال تبري از نخستين روز از فردينه ماه يعني برابر با3 مرداد ماه شمسي و25جولاي ميلادي است.

از صنایع دستی موجود در استان مازندران می توان به قالی بافی، گلیم بافی، جاجیمچه بافی، بافت گلیچه، چوقا، شمد و ملحفه، سوزن دوزی، رنگرزی و چاپ سنتی سفالگری و سرامیک سازی، فرآورده‌های پوست و چرم، هنرهای مرتبط با فلز، هنرهای مرتبط با چوب، حصیر بافی، طراحی سنتی و نگارگری، صحافی و جلد سازی سنتی، صنایع دستی دریایی عروسک سازی اشاره کرد. قالی بافی و گلیم بافی از رشته‌های اصلی و اساسی مازندران نیست ولی در استان بافته می‌شود. در شرایطی که فرش در بعضی مناطق حرف اول برای ابراز وجود دارد تنها شهرت خود را در مازندران به سایر رشته‌ها واگذار کرده‌است و نقشه‌هایی که درمازندران بافته می‌شود مربوط به سایر مناطق است.

آغوز نون، پشتِ زیک، پیسن گُندلهِ، آب دندان، نان کوهی، عسل کوهی، رشته به رشته، شکر قرمز، شربت بهار نارنج، آلبالو، انار، بادمجان ترشی، سیر ترشی، هفت بیجار، ترشی یارسی، مربای پرتقال، گردو و سیب، صنایع چوبی، حصیر، گلیم، جاجیم، جوراب بافی، موج بافی، پارچه(چوغا، باشلق، وازشمد)، نمد، سفال، انار جنگلی، برنج، ماهی، ازگیل، گل کاسنی، کلوچه، برنج، نارنگی، پرتغال، غذاهای شمالی مانند مرغ و اردک و ماهی شکم پر و آتش ترش، مركبات، مرباها و ترشيجات و شیر و دوغ و کره محلی از مهمترين مواد غذايى هستند كه بعنوان سوغاتى مازندران محسوب ميشوند.

موزه تاریخ شهر ساری، موزه تاریخ آمل، موزه بابل، موزه کندلوس نوشهر، تماشاگه خزر و غیره از موزه های استان مازندران هستند.

مازندران از استان های ورزشی ایران است و معروفترین ورزش آن ورز ملی ایران کشتی است و ورزش های دیگری مانند ورزش های رزمی و توپی مانند والیبال و فوتبال رونق بسیار در این استان داشته و یکی از قطب های ورزشی ایران و جهان به حساب می رود و از پایگاه های ورزشی ایران است و همه ساله بیشترین قهرمان ایرانی در تورنومنت های مختلف از این استان است.


مهم ترین تیم های ورزشی مازندران در لیگ های ورزشی ایران باشگاه والیبال کاله مازندران، باشگاه فوتبال نساجی مازندران، باشگاه فوتسال راه ساری، باشگاه فوتبال صنعت ساری، باشگاه فوتبال شموشک نوشهر، باشگاه فوتبال سایپا شمال، باشگاه بسکتبال بیم مازندران، باشگاه بسکتبال کاله مازندران، باشگاه فوتسال فجر قائم گلوگاه، باشگاه تاکسیرانی آمل، باشگاه فوتبال نفت محمودآباد، هیئت فوتبال بابل، باشگاه ورزشی هتل ملک چالوس، باشگاه ورزشی موسسه مالی و اعتباری ثامن‌الحجج آمل، آریا صنعت بابل کنار، باشگاه کاله جوان، باشگاه ورزشی شهرداری بهشهر، باشگاه فرهنگی ورزشی پرسپولیس جویبار، باشگاه فرهنگی ورزشی صدرای زیرآب، باشگاه شهدای ساری، باشگاه فرهنگی ورزشی داماش بابل، باشگاه فرهنگی ورزشی گاز مازندران هستند.

از مهمترین ورزشگاه های مازندران می توان به ورزشگاه شهید وطنی، ورزشگاه شهدای نوشهر، ورزشگاه ساری، ورزشگاه پیامبر اعظم آمل اشاره نمود.
ساعت : 3:32 pm | نویسنده : admin | مطلب بعدی | مطلب قبلی

شمالی | next page | next page